
مرگ حق است و زمانی که 50 را پشت سر میگذاری و یکباره پس از پنجاه سال بی خبری در مییابی که از این پس ناچاری برای اندازه گیری قند و کلسترول وکم زیاد شدن گلبول سرخ وسفید تپشهای کند و تند قلب که دیگر معلول نگاهی نیست که ناگهان آتش به جانت میزد، هر از گاه و گاهی به استمرار سر به طبیب بزنی، مرگ نیز یکی از واقعیتهای مسلم زندگی تو میشود. اما بعضی از مرگها خیلی ناگهانی هستند. دوستی گرفتار بیماری خطرناکی میشود و تو هر لحظه آماده ای که بانگی در گوشت سرریز شود که خواجه دیگر نیست، اما با مرگ آن عزیز چه میکنی که سرکش و استوار نه تنها خود منشاء و منبع انرژی و حرکت بود بلکه زمانی که در گیر و دار زندگی تبعیدی به دنبال شانه ای بودی که سر بر آن گذاری، با همه دل در کنارت بود.
رضا فاضلی مبارز استوار و از خود گذشته از میان ما رفت ، روح پاک و روانش شاد و یادش گرامی باد
انقدر خوب عزیزی که به هنگاهم وداع
حیف ام آید که ترا دست خدا بسپارم
