ايران امروز

دانستن حق مردم است

آرشیو برای سپتامبر, 2008

ايران، ايستگاه بعدي

فربد طلايي – یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]

talaee.jpg

اظهارات ايمن الظواهري مرد شماره دو القاعده در سالروز واقعهء تروريستي يازدهم سپتامبر اين بار از جنس و نوع ‏ديگري بود و در سخنان وي، ايران و رهبري مذهبي و سياسي آن آيت الله خامنه اي هدف اتهامات خطرناکي قرار ‏گرفت. در ادامه ماجرا، اين سايت رسمي القاعده بود که اظهارات ظواهري را با جمله اي نگران کننده تکميل و در ‏مطلبي، حملهء القاعده به ايران را قبل از حملهء آمريکا پيش بيني کرد. ‏

جهت گيري اخير القاعده در خصوص ايران از بسياري جهت حائز اهميت است. ايران به ناگاه در صدر ليست دشمنان ‏القاعده جاي نگرفته است و نمي توان فقط با استناد به موضوع اختلافات مذهبي اين روند تهديد آميز را تحليل کرد. بهتر ‏است موضوع، از زوايايي ديگر نيز مطالعه شود.‏

نگارنده معتقد است، مجموع سياستها و فعاليتهاي نظامي و امنيتي حکومت ايران در دو کشور عراق و افغانستان در ‏سالهاي گذشته از “پيچيدگي بسيار” رنج مي برد. گرچه استراتژيست هاي امنيتي ايران موفق شدند در يک رفتار فعالانه ‏و چند لايه، هم زمان هم توان عملياتي آمريکا و متحدان محدودش را به چالش بگيرند و هم شرايط گفتگو و معاملهء ‏سياسي براي ديپلمات هاي ايراني را بيش از هر زمان ديگر فراهم آورند اما به نظر مي رسد ارزيابي کاملي از عواقب ‏شکست حريف خود نداشته باشند. ‏

تثبيت سياسي و امنيتي عراق در ماههاي پاياني حکومت آمريکا تا حدودي مديون سياست گفتگو با ايران مي باشد. از ‏آنجايي که روح و روان حاکمان کاخ سفيد، در بند تدبير مرداني چون “قاسم سليماني” فرمانده سپاه قدس، گرفتار آمده ‏است، آبروي استراتژيست هاي جنگ پنج تريلياردي پنتاگون درآرامش شبهاي بغداد، “مي بايست ” به هر حال، دوباره ‏احيا شود. ‏

امنيت عراق گرچه از ابتدا نمي توانست توسط حکومتهاي همسايه جدي گرفته نشود اما فرصت بازي مهمي را که پديد ‏آمده بود نيز نمي شد ناديده گرفت. کشورهاي قدرتمند منطقه چون ايران، عربستان و ترکيه در کنار ديگر کشورهاي ‏دست پايين تري چون اردن، سوريه و امارات همگي کوشيدند تا در جغرافياي سياسي جديد حضوري پر رنگ تر داشته ‏باشند و با يارگيريهاي خود شرايط ريسک امنيتي شان را تغيير دهند.‏

‏ التهاب جنگ و دشمني با القاعده، عراق را به ميدان نبردي مبدل ساخت تا توان عملياتي او در محيطي مشخص گرفتار ‏آيد. يارگيريهاي عربستان و تمام ليگ عرب در اردوگاه آمريکا، محيط زيست القاعده را محدود به کوهستانهاي مرزي ‏بين افغانستان و پاکستان نمود.‏‎ ‎القاعده عاجز از ادامه کار درعراق نهايتاً ميدان مبارزه را از دست رفته مي بيند و از اين ‏رو به جستجوي ميدان ديگري مي گردد. ‏

حاکميت امروز ايران در مواجهه با تهديدات نظامي ديگر دول خارجي تا به امروز از هيچ تلاشي فرو گذار نکرده و در ‏قالب يک استراتژي چند بعدي کار بسيار دشواري را به انجام رسانده است‏‎ ‎اما‎ ‎آنچه موجب نگراني است کم توجه اي ما ‏به قابليتهاي القاعده به عنوان خطري جدي در همسايگي است. القاعده به عنوان يک سازمان تروريستي شناخته شده در ‏عصر حاضر، محصول بي دقتي عده اي از استراتژيست هاي پنتاگون مي باشد که بعد از انقضاي تاريخ مصرف ‏مجاهدت مسلمانان متعهد و اصولگراي جمع شده در جنگ افغانستان بر عليه شوروي، دليلي براي استمرار حمايت خود ‏از آنان نيافتند و از اين رو ده ها هزار مرد رزم ديدهء محصور در اسلحه و ادوات پيش رفته را به حال پريشان خود ‏رها ساختند. ‏

القاعده چاقويي است با دو لبه تيز، که توانايي بريدن دست دوستان ديروز و دشمنان امروز خود را دارد. اين ساختار ‏خطرناک تروريستي، اکنون ديگر توان عملياتي خود را تا حد بسيار زيادي در اروپا و آمريکا از دست داده است وبراي ‏تداوم حيات شوم خود نيازمند بستري است با شرايط ساده تر و البته قابل دسترس تر.‏

ايران گرچه بحران و تهديدات نظامي حاصل از موضوع هسته اي را تا حد قابل قبولي کنترل وخطر حملهء اسرائيل و ‏آمريکا را عملاً درحد يک پيش بيني مطبوعاتي تقلبل داده است اما بايد صراحتاً متذکر شد که خطر از نوع ديگرش در ‏کمين است که از بسياري جهات از جنگ کلاسيک با کشوري مشخص زيان بارتر مي باشد. ‏

موضوعاتي از قبيل بالا گرفتن شعارهاي مذهبي “شيعيان” در منطقه و ناخشنودي عربستان و ليگ عرب وعدم ‏کاميابي آمريکا و اروپا در سياستهاي هسته اي ايران در کنار کينهء اسرائيلي ها از حمايت ايران در جنگ سي و سه ‏روزه لبنان همگي دلايل خوبي مي باشد تا شايد دشمني ها با القاعده، اين اسلحهء مرگبار به سرانجام دوستي دوباره بي ‏انجامد. شايد از همين روست که القاعده با جسارت بيشتري پا به ميدان مي گذارد و در روياي استمرار حياتش دل به ‏محبت دشمنان حکومت ايران بسته است. ‏

حاکميت ايران بايد شديداً و به جد مراقب جبههء القاعده باشد. رفتار ناشيانهء بعضي از مسئولين امنيتي در فراهم آوردن ‏شرايط تردد آزادانهء تعدادي از اعضاي شوراي القاعده در خاک کشور و اسکان آنها در قم به واقع شرايط مطالعهء ‏نقاط حساس کشور را براي حملات تروريستي ممکن ساخته است. ‏

مرزهاي شرقي بشدت نيازمند مراقبت مي باشد. تهران، قم، اهواز، سنندج، شيراز و مشهد مي تواند هدفهاي دورهء اول ‏حملات باشند و اماکني از قبيل فرودگاهها، ايستگاههاي اصلي قطار، ميادين پر رفت و آمد و بعضي از ساختمانهاي ‏حکومتي بدون شک در خطر بمب گذاري هستند.‏

اين تهديدات جدي و بسيار محتمل است. القاعده اسلحه اي است خطر ناک که مي تواند هرروز در خدمت عده اي باشد. ‏تاثيرات مخرب فعاليت القاعده در اقتصاد پريشان و آسيب پذير ايران که زير بار تحريمها دست و پا مي زند مي تواند ‏هزاران بار مخرب تر از هر حملهء نظامي ديگر ارزيابي شود و حملات جست و گريختهء تروريستي آخرين چيزي ‏است که ما مي توانيم براي اين شرايط بحراني انتظار داشته باشيم. ‏

متاسفانه بر اثر بي دقتي بسياري از ارزشهاي ملي در مواجهه با قدرت مذهب و تاکيد آشکار مذهبيون به ارزشهاي ‏مذهبي تحقير شده است. مباني نظري اين التزام در ساختار جامعه روشنگر سياسي، ادبي و فلسفي حتي نزد مخالفين ‏نظام نيز بي اهميت جلوه داده شده است و از اين رو نمي توان خيمه ترک خوردهء ملي گرايي را نيز در شرايط سخت ‏به مدد گرفت. از سوي ديگر قومهاي موجود در کشور در پي رانده شدن از مدار قدرت و حاشيه نشيني طولاني ديگر ‏نمي توانند مبناي اتکا باشند و خود مي روند تا قرباني بازي از پيش طرح شده اي باشند. تمام اين حوزه ها در صورت ‏بروز نا امني در کشور مسير از هم پاشيدگي ساختار نيمه منسجم جامعه خواهند بود و تاب و توان مقاومت در مقابل ‏وحشت را به سرعت از دست خواهند داد.‏

بايد اميدوار بود تا در اندک زمان باقي مانده آگاهان و دلسوزان مردم و نظام سياسي در يک رفتار حکيمانه و جمعي ‏اولويت امنيت مردم و کشور را مقدم شمارده و به سرعت سياستهاي بحران زا را متوقف سازند. ‏

اگر خوش بينانه بپذيريم که خانواده هاي سياسي موجود در ساختار حاکميت همگي مسئوليت درک بحران را از خود ‏بروز دهند و اولويت دست يابي خود را به قدرت بر امنيت عمومي کشور ارجح قرار ندهند و از طرف ديگر گروههاي ‏منتقد و مخالف دولت و يا نظام اسلامي در ايران در دکترين خود ايران را مقدم بر مخالفت با نظام بدانند مي توانيم ‏اميدوار باشيم که محاسبات دشمنان ايران بي نتيجه بماند و جان و مال و آبروي ايراني از شر گروههاي تروريستي بدور ‏بماند. ‏

حفظ کشور از خطر قريب الوقوع حملات تروريستي القاعده نبايد فقط وظيفهء دولت و دستگاه امنيتي حاکميت تصور ‏شود همانطور که نمي بايست خطر حملات را فقط معطوف به حاکميت دانست. آنچه هدف تروريست ها مي باشد ايران ‏است و عظمت تاريخي و اهميت خاصش در منطقه. ‏

احمدي نژاد و مبارزه با روحانيت!؟

عيسي سحرخيز ‏ Aftab_iran@yahoo.com – یکشنبه 31 شهریور 1387 [2008.09.21]

saharkhiz.jpg

در شرايطي كه طرفداران آيت الله خامنه اي حرف هاي ضد و نقيضي در خصوص چگونگي اعمال ولايت، ‏دامنه ي نفوذ و اقتدار رهبر ايران بر “روحانيت”، “اركان نظام”، “دولت احمدي نژاد” و … مطرح مي كنند، ‏دوستان اصلاح طلبي فارغ از تعهد خويش به حمايت همه جانبه از “حقوق بشر” و “آزادي عقيده و بيان”، نقد ‏و اعتراض به جريان هاي اقتدارگرا بابت حمله و توهين به “مراجع” و “روحانيت” را عملي خطا و دور از ‏عقل سياسي مي دانند.‏

آنان چون ديگر باوري به شعار “ديانت ما عين سياست ما و سياست ما عين ديانت ماست” ندارند، در نهي ‏كامل آن به نفي تام “روحانيت” مي رسند و تفكيك “نهاد دين” از “نهاد حكومت” را تا حد “عدم دخالت ‏مسلمانان، به ويژه روحانيت، در امور سياسي” بسط و گسترش مي دهند. نكته ي طنزآميز اينكه برخي از اين ‏جمع اكنون كه دولت احمدي نژاد و لايه هاي افراطي تر حاكميت به تصفيه حساب شخصي و سياسي با ‏روحانيت سنتي پرداخته است، چون روحانيت ايران را جرياني يك دست فرض مي كنند، ناخواسته در كنار ‏جبهه ي ضد آزادي و دموكراسي قرار گرفته و چنان حرف و سخن مي گويند كه گويا دفاع از حقوق ‏شهروندي تمامي اين صنف را به دليل دخالت و نفشش در حكومت برنمي تابند.‏

دوست عزيز، احمد زيدآبادي را اگرچه به دليل قرار گرفتن در گروه ملي- مذهبي و حتي شوراي رهبري و ‏هدايت اين جريان سياسي- ديني، به طور كامل و به راحتي نمي توان در اين رده قرار داد – بخصوص اكنون ‏كه خود به عنوان طلايه دار يك جرياني سياسي گسترده نامزدي يك روحاني را بر فردي مكلا و سپردن امور ‏‏”سياسي- مذهبي” كشور به او ترجيح مي دهد- اما به هر حال مقاله ي روز پنجشنبه 28/6/1387 ايشان با ‏عنوان “اصلاح طلبان در مقام مدافع روحانيون” در سايت خبري “روزآن لاين” دامن زننده ي چنين شائبه اي ‏بوده است. به ويژه آنكه زيدآبادي خود از ارادتمندان مخلص بزرگاني چون طالقاني و شريعتي بوده و هست و ‏اين عزيزان بيش از آنكه به لباس روحانيت كار داشته باشند، نوع عمل فردي و اجتماعي اعضاي اين صنف و ‏از جمله فعاليت سياسي برآمده از نگاه مذهبي واپسگرا و حكومتي را مد نظر داشتند. دقيق تر آنكه اين مبارزان ‏‏”سياسي – مذهبي” اين باور را پذيرفته و تبليغ مي كرده اند كه مسئله ي ما اينك تفكيك “تشيع علوي و تشيع ‏صفوي” است كه در چارچوب “مذهب عليه مذهب” نقش ايفا مي كند.‏

درست است كه پيش از انقلاب تك چهره هايي از روحانيون آن زمان در ابتداي شروع مبارزه ملت، به ويژه ‏دانشجويان، در جنبش ضد رژيم پهلوي مشاركت داشتند و در آخرين روزها آن گاه كه ديگر خطر كم شده و ‏جايشان در صفوف اول تظاهرات تثبيت شده بود كم كم سر و كله شان پيدا مي شد. درست است كه آناني كه ‏كمتر نقش داشتند زودتر و وسيعتر در جايگاه قدرت قرار گرفتند و حتي روحانيون مبارز پيش از انقلاب را ‏راهي بازداشتگاه ها و زندان ها كرده يا دست كم خانه نشين شان ساختند؛ درست است كه پيشينه ي دعواهاي ‏تاريخي و انحصارجويي هاي ابتدايي همان ماه هاي اول انقلاب نطفه ي شكل گيري نگاه و عمل ضد روحاني ‏و روحانيت را بست و حتي به تشكيل گروه فرقان و بمب گذاري و عمليات مسلحانه انجاميد، اما اگرچه آن ‏‏”نگاه” ماند، اما مانع محو آن “رفتار” نشده است، به گونه اي كه اكنون ديگر جايگاهي در عمل سياسي مردم ‏ايران ندارد.‏

البته اين نكته نيز درست است كه به ميان كشيده شدن نام “جمهوري اسلامي” و پاي “حكومت مطلقه ي فقيه” ‏و “حاكميت بلامنازع روحانيت” باعث شده است كه بسياري از مردم هر چيزي را در ايران به حساب ‏‏”روحانيت”‌ بنويسند و بر “چوب خطي منفي” اين جماعت و اين لباس خطي جديد بيافزايند و فضا به گونه اي ‏تيره شود كه احمدي نژاد و يارانش نيز بخواهند از اين كلاه نمدي براي خود و انتخابات پيش رو ببافند، اما ‏بايد توجه داشت كه اكنون صف بندي هاي “سياسي- مذهبي” شفاف تر و روشن تر شده است، بخصوص آنكه ‏در صف مقدم مبارزه با جريان اقتدارگرا از صنف روحاني فراوان است و بسياري از اين طيف هزينه هاي ‏سنگيني بابت حق خواهي و حق طلبي و مبارزه با انحراف انقلاب از مسير اصلي خود از جمله نقض گسترده ‏ي آزادي، جمهوريت، حقوق بشر و … متحمل شده اند و اكنون نيز شخصيت هايي چون آيت الله منتظري كه ‏در حصر خانگي است و يا هادي قابل كه در زندان است، چون نوري ها و كديورها و حتي خاتمي ها و ‏كروبي ها از موضع دفاع از دين و اسلام به نقد حاكميت و مستبدان انحصارطلب مي پردازند.‏

در اين شرايط بازگرداندن فضاي سياسي كشور به روزهاي اول انقلاب- به ويژه در ميان جوانان و ‏دانشجويان- كه مبارزه با روحانيت را در اولويت كار سياسي خود قرار مي داد جاي اما و اگرهاي بسيار ‏دارد، بخصوص آنكه بدون توجه به مسائل پشت پرده و واقعيت هاي سياسي موجود بخواهيم علم مبارزه با ‏روحانيت را به دست فردي چون احمدي نژاد و اعوان و انصار او بدهيم كه خود تحت رهبري و هدايت آيت ‏الله خامنه اي هستند و بدون اجازه ايشان آب هم نمي خورند. به ويژه آنكه چنين سخناني در موضعي انتقاداميز ‏و گاه عنادآميز، به آن چه بيش از همه صدمه خواهد زد، خواهي نخواهي اصول اوليه حقوق بشر و ضرورت ‏دفاع از آزادي و حقوق شهروندي “همه ي ايرانيان” خواهد بود.‏

مي توان اين تحليل سياسي ساده را بيان داشت كه احمدي نژاد فردي است مستقل و خارج از حيطه ي نفوذ و ‏فرمان رهبر كشور، اما بايد ديد پايه هاي آن چه ميزان مستحكم است و مبتني بر كدام واقعيت هاي موجود ‏جامعه. آيا مي توان باور داشت كه اكنون حتي مردم كوچه و بازار اين حرف را از ما بپذيرند؟ ‏

آن هم آن گاه كه از يك سو حجت الاسلام ذوالنوري جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران ندا سر مي دهد ‏كه “اگر كسي از ناحيه مقام معظم رهبري ‏مورد غضب باشد و كارش مورد تاييد نباشد و ايشان آن شخص را ‏براي آن كار صالح نداند، اذن تصرف در امور ‏را ندارد. طاغوت مي‌شود. مقام معظم رهبري با عقل مادي ‏حركت نمي‌كند بلكه با بينش و تكليف و عقل الهي ‏حركت مي‌كند”. و از سو ديگر، آقاي الهام سخنگوي دولت ‏فرياد سر مي دهد كه “همان افرادي كه در ابتداي روي كار آمدن دولت مي‌‏گفتند‎ ‎رئيس‌‏جمهور، دفتردار ‏رهبري است، اكنون درحال انشقاق بين اركان نظام هستند و درسخنان خود از اختلاف رهبري و رئيس ‏جمهور صحبت مي‌‏كنند”!‏‎ ‎

حال ما بيائيم و در ميانه ي دعوا نرخ تعيين كنيم كه “… ظاهر شدن در مقام مدافع روحانيون بخصوص در ‏جريان انتخابات رياست جمهوري آينده،‎ ‎مي تواند ضربه‌اي ‏كاري به جريان اصلاح طلبان بزند و آقاي احمدي ‏نژاد را در موقعيت‎ ‎اپوزيسيون نظام بنشاند.‏..اگر نامزد احتمالي اصلاح طلبان در انتخابات آينده بخواهد در ‏مقام نقد‎ ‎آقاي احمدي نژاد بر ‏بي‌اعتنايي او به درخواست برخي روحانيون بلندپايه تكيه كند، در‎ ‎نزد افكار ‏عمومي در چهره نماينده حكومت ‏و مدافع استمرار حاكميت روحانيون و در‎ ‎نتيجه حامي وضع موجود ظاهر ‏خواهد شد و راي بسياري از اقشار ‏و طبقات اجتماعي ناراضي را از دست خواهد داد. اين مساله بخصوص ‏براي شخص آقاي احمدي نژاد مفيد است تا در مقام فردي منتقد دخالت‎ ‎روحانيون در ‏امور بغرنج كشور و ‏بي‌اعتنا به علايق و فرامين آنها معرفي شود و بدين‎ ‎وسيله در لباس اپوزيسيون نظام، ‏راي ناراضيان را جارو ‏كند”.‏

چه كسي است در كشور كه به راحتي بتواند باور كند ماجراي حمله به روحانيت سنتي از جانب چهره هاي ‏شناخته شده اي چون “حاكم الشعرا” و “بيوت الفضلا” ي كيهاني هاي سابق و حاضر، امري اتفاقي و بي ‏حساب و كتاب و از سر جسارت و حق طلبي است؟ چه كسي مي پذيرد كه حمايت و حفظ اين چنيني مشايي از ‏جانب احمدي نژاد بدون دريافت كارت سفيد رهبري مي تواند ممكن و ميسر باشد و فردا روزي ايشان با ‏نصيحتي و توصيه اي آب بر روي آتش مخالفان نخواهد ريخت ؟ حرف و كلامي كه با هدف تسهيل بهبود ‏روابط ايران و آمريكا از طريق به دست آوردن دل لابي صهيونيست ها، به توصيه ي اميراحمدي زده شد و ‏جز تشديد مخالفت ها عليه دولت احمدي نژاد دست مايه اي نداشت و اقتدارگرايان مجبور شدند هم چوب را ‏بخورند و هم پياز را، تا روزي ديگر كه سوراخ و منفذ جديدي براي رساندن پيام به كاخ سفيد پيدا كنند و اين ‏چنين در حسرت بهبود روابط تهران- واشينگتن نمانند!‏

اگر چنين حمايت و دلگرمي نبود كه فردي در قد و قواره احمدي نژاد اين گونه بر موضع خود نمي توانست ‏بايستاد و با تمام مخالفت خواني هاي سياسي و مذهبي همه چيز را ماه ها در سكوت بگذراند و بعد در مقام ‏توجيه سخنان مشايي برآيد و حتي او را با خود به نيويورك هم ببرد. مي توان شك كرد كه لابد كاسه اي زير ‏نيم كاسه است. احمدي نژاد نه تنها خوب مي داند كه بايد اطاعت امر كي و كجا را بكند، بلكه به دليل ارتباطات ‏خاص و تنگاتنگش با جريان هاي محفلي شناخته شده، كفن پوشان، حمله كنندگان به اجتماعات و … لابد خوب ‏مي داند كه آنان چه زماني و به فرمان چه كسي راهي كوچه و بازار و مسجد و دانشگاه مي شوند تا يقه ي اين ‏و آن را بگيرند و حتي به ديار عدم رهسپارشان كنند.‏

چه كسي است كه بر اين نكته واقف نباشد كه در جامعه اي چون ايران و شرايطي چون وضعيت كنوني ‏كشور، به راحتي بتوان رداي روحانيت را از تن رياست مجلس و دولت بيرون آورد و آب از آب تكان نخورد ‏و حتي مايه و پايه اي باشد براي جلب افكار عمومي و كسب آراي بيشتر! به اين دليل است كه مي توان به ‏راحتي اين گمانه را مطرح كرد كه سقوط سياسي و مذهبي افرادي چون احمدي نژاد و مصباح يزدي كه ‏عاملان حكومتند نه آمران مطلق العيان، به سر سوزني بند است و اگر آنان امر بهشان مشتبه شده و بخواهند ‏‏”گردن كلفتي” كرده و “اقتداري بي حساب” نشان دهند، كارشان با كرام الكاتبين است. پس اگر در نگاه اول ‏اين گونه به نظر مي رسد كه آنان به اصطلاح بادي نيستند كه از اين بيدها بلرزند، نه به آن دليل است كه ريشه ‏اي عميق درخاك دارند، بلكه به اين خاطر است كه فكر مي كنند از نقطه اي خاص حمايت مي شوند و دستي ‏غيبي هست كه زير سرشان باشد و چند روزي بيشتر سرپا نگاه شان دارد.‏

پس نبايد دل خوش داشت كه “حركت آقاي احمدي نژاد را مي‌توان به مثابه شكستن يكي از تابوهاي‎ ‎ارزشي ‏جناح محافظه كار ‏دانست، تابويي كه هيچ رئيس جمهور اصلاح طلبي قادر به شكستن‎ ‎آن نبود، اما آقاي احمدي ‏نژاد آن را ‏شكست”. بلكه بايد توجه داشت كه اگر چالش يا حتي جنگ و جدلي در ميان است باز براي حفظ ‏قدرت است و دعواي “مذهب عليه مذهب” – و در اين روزها گويا جبهه ي گسترده اي از “مذاهب عليه ‏مذاهب”، و در يك سوي آن طيفي به سركردگي مدافعان”اسلام طالباني” و “تشيع صفوي” .‏

در اين ميان، جايگاه “ما”، چه در كسوت اصلاح طلبي و چه جامه ي تحول خواهي، چون هميشه قرار گرفتن ‏در كنار طيف گسترده ي “مظلومان”‌ است در برابر “ظالمان”، و جبهه ي “حق” در برابر “باطل”، چه در ‏پوشش لباس روحانيت، چه آنچه ايرانيان ترك و كرد و بلوچ و… گونه گون و رنگارنگ برتن مي كنند.‏

افطاری دادن سید علی اقا

 

 

مجلسی که سید علی آقا پائین خیابانی دیروز در بیت مبارک برپا داشته بود از هر نظر دیدنی و قابل تأمل بود. نایب امام زمان معمولا همه ساله در ماه مبارک دو سه بار افطاری می‌دهد. در افطاری نخست از اهل بیت و خانواده چاکران آستان ملک پاسبان پذیرائی می‌کند و افطار دوم از آن ارکان نظام و پایوران درجه اول جمهوری ولایت فقیه است. در سالهای ریاست خاتمی هر سال از تعداد پایوران کم می‌شد به گونه‌ای که بسیاری از وکلای سرشناس اصلاح طلب با آ‌نکه در مجلس جزو هیأت رئیسه یا رؤسای کمیسیونهای فرعی مجلس بودند، به افطار رهبری دعوت نمی‌شدند.

تصاویری که آن روزها از پیش و پس افطار و نماز مغرب و عشاء به امامت ولی فقیه منتشر می‌شد جمعی را نشان می‌داد که در چهره‌هاشان بیش از هرچیز می‌شد نفرت و عصبانیت را مشاهده کرد. پیدا بود که سخنان سیدعلی آقا در مجلس آنقدر نیش و کنایه داشته که خود خاتمی نیز در همة سالها، حال و روزی بهتر از وزراء و مسئولان بلندپایه نداشته است.امسال اما مجلس افطار به گونة دیگری بود. نورچشمی نایب امام زمان چهار راه آذربایجان (همان تحفه گرمسار را می‌گویم) به همراه وزرا و بلندپایگان دولتش دست به سینه اظهار نوکری می‌کردند و در کنار سیدعلی آقا، هاشمی بهره‌مانی زانو ستون دست کرده، با چشمهائی که همه‌اش کینه بود و نقشه‌کشی، گاه از زیر چشم نگاهی به احمدی‌نژاد می‌انداخت که «خدمتت می‌رسم بوزینه، خیال کردی با کمک اربابت می‌توانی خدشه بر اعتبار و منزلت من وارد کنی، از تو بزرگترش را لقمه چپ کردم، تو که رقمی نیستی…» آنسوتر خاتمی نشسته بود، تو گوئی متهمی بود که جهت آماده شدنش برای شکنجه، شکنجه‌گران مدتی سر به سرش گذاشته‌اند و چیزی نخواهد گذشت که داغ و درفش را می‌آورند و به جانش می‌افتند.تصویرهای افطار سیدعلی آقا را در تلویزیون حاج عزت می‌دیدم، و برایم کاملا آشکار بود که این بساط ننگین جهل و جور و فساد به سراشیبی افتاده است. پایوران صف اول چنان از هم بیزار و نسبت به سیدعلی آقا عداوت و نفرت دارند که فقط کافی است لحظاتی مسیر نگاههای آنها به یکدیگر و چشم انداختن‌های گاه به گاهشان به سید را با دقت دنبال کرد. خمینی تشری می‌زد و همه را سرجایشان می‌نشاند این یکی کلاهش حتی برای محمدی گلپایگانی رئیس دفترش نیز پشمی ندارد. در مجلس افطاری همه دیدند که سیدعلی آقا چطور قربان صدقه احمدی‌نژاد می‌رفت و از همه می‌خواست حتی اگر حرف حسابی درباره دولت دارند و کاستی‌های تحفه گرمسار و گندکاری‌های او آنها را به فغان می‌آورد لازم است انتقادات خود را درگوشی عنوان کنند چون البته ملت نامحرم است و نباید از این مقولات باخبر شود.تنها یک روز قبل از افطاری سلطان فقیه، رئیس دفترش به کسانی از جمله خاتمی و حسن روحانی و کروبی گفته بود حتما به افطاری بیائید تا این مردک ـ احمدی‌نژاد ـ شلنگ تخته نیندازد

فیلم سنگسار

 

   

 فیلم سنگسار ثریام

فیلم جدید شهره آغداشلو با نام سنگسار ثریا م. به زودی بر روی پرده های سینما جهان خواهد رفت.
همونطور که از اسم فیلم مشخصه موضوع فیلم در مورد سنگسار در ایران هستش .
در تریلر فیلم دیدم که نوشته بود بر اساس یک داستان واقعی و اتفاق فیلم در یک روستا میافته و داستان از روایت خبرنگاری که از این روستا میگذره نفل میشه
داستان در مورد زنی بنام ثریا است که بخاطر مشکلاتی که براش بوجود میاد با درخواست صیغه روحانی روستا مواجه میشه و دخالت شهره آغداشلو در نقش زهرا برای جلوگیری از این مسئله، زمینه ساز پاپوش برای سنگسار کردنش فراهم میشه
جالبه صدای اورجینال فیلم به زبان فارسی هست و بیشتر از بازیگران ایرانی استفاده شده است 

تورم و گرانی در ماه رمضان

سال جاری و نیز افزایش چندباره قیمت پنیر، روغن، رب و میوه طی پنج ماهه گذشته را می توان گواهی بر این مدعا قلمداد کرد.  روند افزایش قیمت پنیر، رب، گوشت قرمز و مرغ در بازارهای مصرف حاکی از آن است که این اقلام خوراکی طی مرداد امسال از 15 تا 40 درصد رشد قیمت داشته اند.
 در ماه گذشته قیمت پنیر از کیلویی 1100 تومان به 1500 تومان، بهای هر کیلو مرغ از 2300 به 3000 تومان و قیمت هر کیلو رب از 1400 تومان به بیش از 2000 تومان افزایش یافته است.
بر اساس امارها نرخ عمده فروشی رب باوجود کاهش قیمت گوجه فرنگی در یک ماهه اخیر حدود 30 تا 40 درصد افزایش داشته است.
قیمت پنیر نیز در هفته ابتدایی مردادماه حدود 2/24 درصد در مقایسه با هفته پایانی تیرماه افزایش یافت، ضمن اینکه این کالا در مقایسه با هفته مشابه ماه قبل 4/30 درصد گران شد.
-بازار میوه

بهای انواع میوه باوجود فراوانی در پایان مرداد و در مقایسه با ماه گذشته 3/18 درصد افزایش یافت.
تنها طی دو هفته پایانی مردادماه سال جاری 30 درصد افزایش قیمت میوه از سوی دفتر آمارهای اقتصادی بانک مرکزی گزارش شد، ضمن اینکه دلایل این افزایش قیمت ها از سوی مسوولان مربوطه همچنان سرمازدگی و خشکسالی اعلام شد.
مسوولان مربوط همچنین افزایش قیمت مواد اولیه و نهاده های دامی را علت گرانی پودرشوینده، روغن نباتی و گوشت قرمز و مرغ عنوان کرده اند.
-
بازار پودر شوینده
در روزهای پایانی مردادماه قیمت مصوب پودرهای شوینده حدود 100 تا 150 تومان گران تر شد تا مصرف کنندگان هر پاکت پودرشوینده دستی را 650 تا 700 تومان و هرپاکت پودر ماشینی را به بهای 850 تا 900 و در برخی موارد تا 1000 تومان خریداری کنند.
-
افزایش قیمت انواع گوشت
گرانی علوفه، خشکسالی و عدم توانایی و نگهداری دام توسط دامداران باعث شد در بهار امسال، دام ها زودتر از موعد کشتار شده و به فروش برسند که این امر موجب کاهش عرضه گوشت در مردادماه شد به گونه ای که قیمت گوشت قرمز در این ماه نسبت به تیرماه حدود 15 تا 20 درصد افزایش یافت.
براساس گزارش بانک مرکزی، هر کیلو گوشت گاو و گوساله که در ابتدای مرداد به قیمتی حدود 7500 تا 7800 تومان به فروش می رسید در پایان این ماه هر کیلو به قیمت 7800 تا 8000 تومان عرضه شد.
همچنین قیمت گوشت گوسفند در مردادماه در مقایسه با ماه گذشته 6/1 درصد رشد یافت.
در ابتدای مردادماه قیمت هر کیلو گوشت گوسفند در قصابی های شهر از 8000 تا 8500 تومان بود اما در روزهای پایانی مردادماه این نرخ به حدود 9000 تومان رسید ضمن اینکه پیش بینی شده در ماه رمضان به قیمت 10 هزار تومان نیز برسد.
افزیش قیمت کالاهای مصرفی و مواد خوراکی به سریالی طولانی تبدیل شده است و براساس تجربیات سال های گذشته به نظر می رسد این سریال به شدت تکراری در ماه رمضان با شتاب بیشتری رخ بنماید.
ظاهراً ماه رمضان امسال نیز همانند سال های گذشته مصرف کنندگان نظاره گران روند رشد قیمت کالاها و مواد خوراکی خواهند بود .سید علی اقا عمامه ات را بالاتر از این که هست بگذار

Older entries »