ايران امروز

دانستن حق مردم است

آرشیو برای آگوست 30, 2008

نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها

 

http://www.amontazeri.com/farsi/albom/68/8(68).jpg
چند روز پیش خاطره ای مبنی بر تجاوز به دختران باکره قبل از اعدام در اول انقلاب  ، در سایت هفت تیر قرار گرفت . بعضی از خوانندگان که اطلاعات کمی در مورد  برخورد های سالهای اول انقلاب با زندانیان و خاطرات مفصل روایت شده در این مورد داشتند با دیده شک و تردید به این مطلب نگریستند و در اصل موضوع تردید وارد کردند . امروز سند غیر قابل ردی از نامه قائم مقام رهبری به رهبر انقلاب در سال ۶۷ به دست من رسید که به وضوح به این موضوع اشاره می کند و تجاوز به دختران باکره در زندان های جمهوری اسلامی را تایید می کند . در این نامه که از سوی آیت الله منتظری در حول و حوش ماجراهای سال ۶۷ و کشتن بیش از ۴ هزار نفر از زندانیان  سیاسی ،  خطاب به آیت الله خمینی رهبر وقت انقلاب نوشته شد  .  آیت الله منتظری در قسمتهایی از نامه اینگونه می نویسند :

”  آیا میدانید که جنایاتى در زندانهاى جمهورى اسلامى بنام اسلام در حال وقوعند که شبیه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد؟ آیا میدانید که تعداد زیادى از زندانیها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شده اند؟ آیا میدانید که در زندان (شهر) مشهد, حدود ۲۵ دختر بخاطر آنچه بر آنها رفته بود … مجبور به درآوردن تخمدان یا رحم شدند؟ آیا می دانید که در برخى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار میگیرند …  “

در سندیت این نامه که در کتاب خاطرات آیت الله منتظری نیز آمده است هیچگونه شک و تردیدی وجود ندارد . آیت الله منتظری چندی بعد از این نامه و پس از ماجرای اعدام غیر قانونی هزاران زندانی سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی  از جانشینی آیت الله خمینی برای رهبری نظامی جمهوری اسلامی استعفا دادند و چند ماه بعد پس از فوت آیت الله خمینی آیت الله خامنه ای به رهبری نظام انتخاب شدند .

گنجی: برای رسیدن به آزادی نیازی به بوش نداریم

“اكبر گنجي” در یادداشتی كه در آخرین شماره “نيوزويك” به چاپ رسید، نوشت:”ما خود مسئول مبارزه براي دستيابي به آزادي هستيم نه دولت بوش.”

“گنجی” با انتقاد از روی‌کرد نظامی واشنگتن که منجر به رشد “بنیاد‌گرایی و تقویت رژیم‌های دیکتاتور” در جهان شده است، می‌نویسد:”رهبران بنيادگراي ايران اغلب از چنين مساله‌ای به عنوان سرپوش براي جهالت و سلب مسئوليت از خود در قبال اوضاع اسفناك ايران استفاده مي‌كنند.”

وی معتقد است، راه‌كار روحانيون بسيار ساده است، آن‌ها براي حفظ قدرت به يك دشمن نياز دارند و به همين دليل هم با نمايش اين‌كه دولت بوش براي براندازي آن‌ها، از ميان بردن جمهوري اسلامي و به تحليل بردن اسلام توطئه می‌کند، به دنبال آن هستند كه كشور را در شرف يك جنگ دائمي نشان دهند.”

“گنجی” می‌نویسد:”روحانيون ايران به فعالان ضدخشونت، طرفداران حقوق بشر و متفكران برچسب«عوامل دشمن»مي‌زنند و وانمود مي‌كنند كه دليل وضعيت در حال تنزل اقتصادي ايران تحريم‌هاي آمريكا و نه سختگيري و سوء مديريت خود آن‌ها است.”

این فعال سیاسی در قسمت دیگری از یادداشت خود می‌نویسد:”در سال‌هاي اخير بيش از 100 موسسه انتشاراتي مستقل تعطيل شده‌اند.”

گنجی نوشته است:”اوايل تابستان گذشته، دولت احمدي نژاد«پروژه امنيت اجتماعي» را آغاز كرد كه در آن پليس به بهانه مبارزه با مفاسد اجتماعي، زنان و جوانان بي‌گناه را به دليل گرفتن دست یکدیگر و پوشيدن لباس‌هاي تنگ در خيابانها به باد كتك گرفت و بسياري ديگر را نيز بازداشت كرد.”

وی تاکید کرده است:”دولت ايران دائما درباره حمايت از مقام زن صحبت مي‌كند، اما به سختي زنان ايراني را سركوب مي‌كند.

ممانعت از برگزاری بیستمین سالگرد اعدام‌های ۶۷

مراسم بیستیمن سالگرد اعدام زندانیان سیاسی تابستان ۶۷، تحت تدابیر شدید امنیتی لغو شد.

به گزارش خبرنگار رادیو زمانه از ساعات اولیه بامداد نیروهای ضد شورش با همراهی عوامل لباس شخصی با حضور گسترده خود در قبرستان خاوران تهران، مانع از برپایی مراسم بیستمین سالگرد اعدام زندانیان سیاسی شدند.

این گزارش حاکی است عوامل ضد شورش نیروی انتظامی با پوشش گسترده حد فاصل سه راه افسریه تا ورودی قبرستان خاوران و استقرار نرده‌های آهنی در ورودی فرعی قبرستان در بزرگراه امام رضا، مانع از توقف خودروها و پیاده‌ها می‌شد.


قبرستان خاوران محل دفن دسته جمعی شماری از اعدامی‌های سال ۶۷/عکس آرشیوی است

گروه‌های مستقر در ورودی قبرستان خاوران، از خانواده‌ها می‌خواستند محل را ترک کنند، در غیر اینصورت خودرو ایشان توقیف، پلاک آن اخذ و راکبین بازداشت می‌شوند.

یک مأمور مستقر در ورودی قبرستان به خبرنگار زمانه گفت: «امروز وضعیت ویژه اعلام شده و در صورت توقف و اصرار بر ورود به قبرستان، دستور داریم با خشونت تمام شما را بازداشت کنیم.»

تدابیر امنیتی به گونه‌ای بود که حتی ارامنه نیز اجازه پیدا نمی‌کردند وارد قبرستان خود که در جنب قبرستان اعدام شدگان است، شوند.

بر اساس این گزارش به بسیاری از خانواده‌های اعدام‌شدگان تابستان ۶۷ از روزهای قبل اعلام شده بود که بر مزار عزیزان خود حاضر نشوند، در غیر اینصورت با ایشان برخورد می‌شود.

با این حال و علیرغم این تهدید برخی از خانواده‌ها با در دست داشتن دسته گل به قبرستان خاوران مراجعه و با مشاهده وضعیت و ممانعت مأموران محل را ترک می‌کردند.

یکی از مادران اعدام‌شدگان که با ممانعت مأموران مواجه شد، به خبرنگار زمانه گفت: «چرا دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی از برپایی یک مراسم ساده در این قبرستان دور افتاده آنهم از سوی خانواده های ایشان اینقدر واهمه دارد؟»

وی افزود: «فرزندان ما را بیگناه کشتند، بدون حضور ما دفن کردند حالا بعد از بیست سال هم به ما اجازه نمی‌دهند گلی بر مزار ایشان بگذاریم و مراسمی برپا کنیم، این است رأفت اسلامی که پس از سی سال از انقلاب برای ما باقی مانده است؟»

هفته قبل دستگاه‌های امنیتی دو نفر از روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلبی که به نظر می‌رسید در برپایی این مراسم دخالت دارند را احضار و ایشان را از دست زدن به این اقدامات برحذر داشته بودند.

گزارشی از برگزاری بیستمین سالگرد کشتار سال ٦٧، در گورستان خاوران

«خاوران» را نگذاشتند گلباران کنند

منیره برادران

امسال در بیستمین سالگرد کشتار سال ۶۷، خانواده ها قرارشان را برای روز آدینه، ٨ شهریور گذاشته بودند، طبق معمول هر سال در خاوران، واقع در ۱۴ کیلومتری میدان خراسان. این گورستان بی نام و نشان در جنب گورستان ارامنه و بهائی‌ها، از ٢٧ سال پیش که اولین دسته از تیرباران‌شدگان چپ را در آنجا دفن کردند، میعادگاه خانواده‌ها شده است.


اینجا مرده‌ها بی‌نام و نشان هستند. خاک خالی از سنگ مزار یا هرگونه علامتی است. گاه سنگچینی، روبان و گلی خاک را آذین می‌کنند. اما این علامت‌ها گذرا هستند در بیم یورش مامورین. حتی پیش‌ترها برای از بین بردن این علامت‌ها پای بولدوزر هم به خاوران رسید.

هر سال در یکی از آدینه‌های دهه اول شهریور، که بطور سمبلیک یادروز جان باختگان سال ۶۷ نام گذاری شده، خانواده‌ها با دسته‌های گل در این خاک خشک و خالی که با دیوارهای سیمانی از پیرامونش جدا شده، گرد هم می‌آیند تا خشم و درد خود را با یکدیگر قسمت کنند و برای هم از عزیزانشان سخن بگویند.

صبح امروز ٨ شهریور مامورین جاده منتهی به خاوران را مسدود کردند و از ورود خانواده‌ها و کسانی که برای همدردی با آنها قصد حضور درآنجا را داشتند، جلو گیری به‌عمل آورند.

بار اول نیست. در سال‌های گذشته هم پیش آمده بود که به این گورستان حمله کنند، کسانی را بازداشت کنند، دوربین‌ها را ضبط کنند. خوب می‌دانند که عکس و فیلم سند است.

از گذاشتن سنگ قبر جلوگیری به‌عمل می‌آوردند تا نشان جنایت را پاک کنند؛ برگزاری مراسم یادمان در خانه‌ها و گورستان‌های کشور را مانع می شوند تا یادی نماند بر خاطره‌ها. دستور فراموشی مدت‌ها است که صادر شده است.

فراموش نمی‌شود، درد و سوزش زخمی که باز است. در هیج جای دنیا هم چنین نشده است. گردهم‌آئی‌های خانواده‌های بی‌پناه ما تعطیل‌بردار نبود. گاه حتی ناچار شدند مراسم ختم و سالگرد را در زیرزمین‌ها برگزار کنند.

جمع شدند تا خاوران را به ما نشان دهند. کتک خوردند و فحش شنیدند تا ساکنین بی‌صدای مزار خاوران فراموش نشوند. تا فراموش نکنیم که در آن‌جا و در بسیاری از گورهای بهشت زهرا و گورستان‌های شهرهای دیگر کسانی آرمیده‌اند که در دهه ۶۰ و در سال ۶۷ به جرم اعتقاداتشان در پشت درهای بسته، بدون کوچک‌ترین حق دفاع به قتل رسیدند.

این خانواده‌ها نخواستند آمار هولناک اعدامی‌ها را به عدد و رقم تنزل دهند. آن اعدام شده، ضمن این‌که یکی بود از هزاران، یک فرد بود: فرزند، همسر، خواهر یا برادر بود. زمانی حیات داشت چه بسا حیاتی پرشور. عاشق زندگی و دیگر انسان‌ها بود و آزادی و عدالت را حرمت می‌گذاشت. زمانی جان او را گرفتند. حال می‌خواهند یاد و اثرش را از بین ببرند.

در کشور ما فرد را دو بار اعدام می‌کنند. اما یاد آن عزیز رفته می‌ماند: در خاطره کسانی که روزی سهمی از زندگی را با او شریک بودند. در کلاس درس، در محیط کار، در همسایگی، در رفاقت سیاسی و در دیگر لحظه‌های زندگی گذشته. برای خانواده و به ویژه مادر، اما، این یاد و خاطره تمامی لحظه‌های زندگی است و هیچ دستگاه قدرتی نمی‌تواند آن را از وی بگیرد.


خانواده‌ها چند بار به‌طور فردی و جمعی به مسئولین و نهادهای بین‌المللی نامه نوشته‌اند. آن‌ها در شهریور پنج سال پیش نامه‌ای به رئیس‌جمهور، آقای خاتمی نوشتند و خواستار شدند که:

١- اسامی، زمان فوت و محل دفن عزیزان ما را اعلام کنید.
٢- از دفن اموات دیگر بر خاک جان‌باختگان ما جلوگیری کنید. چرا که این مکان‌ها ناخواسته بر ما تحمیل گردیده و ما را از آن گریزی نیست. ولی برای تازه درگذشته‌گان بهایی می‌توان چاره‌ای اندیشید و محلی دیگر در اختیارشان گذاشت.

٣- مانع نشانه‌گذاری و گل‌کاری در مزار و محل خاک عزیزان ما نشوند.

صدای این مادران را هیچ رسانه‌ای در ایران پخش نکرد اما آن‌ها با حضورشان در این خاک گواهی هستند بر این‌که فرزندان‌شان زمانی وجود داشته‌اند، روزگاری بر این خاک زیسته‌اند و می‌توانستند زنده بمانند اگر زمانشان را از آن‌ها نربوده بوند.

سخن مادر ریاحی، یکی از مادران خاوران، که در آستانه نوروز چهار سال پیش چشم از جهان فروبست، در هیچ جریده‌ای چاپ نشد. او با آن لبخند صبور و پراندوهش می‌خواست عاملین آن قتل عام در برابر مردم پاسخگو باشند. می‌خواست بداند و همه بدانند چرا و چه کسانی به راحتی آب خوردن فرمان قتل سه پسرش را صادر کردند.

«فراموش نکنیم» شعاری بود که در سرزمین‌های دیگرهم مادران را به خیابان‌ها کشاند. در آرژانتین مادران «مفقود شدگان» هر هفته در میدان مایو در حالی‌که عکس فرزندانشان را بر سینه نصب کرده بودند، تجمع می‌کردند و خواستار روشن شدن سرنوشت فرزندانشان بودند.

این سنت را مادران مکزیک پایه گذاشتند و بعدها مادران «مفقود شده‌ها» در آرژانتین، گواتمالا، شیلی و ترکیه و … تجمع‌های مشابه ترتیب دادند. این مادران هزاران کیلومتر دور از هم زندگی می‌کنند و شاید هیچوقت همدیگر را ملاقات نکرده باشند.

هر کدام به زبان دیگری صحبت می‌کنند. اما دردی که احساس می‌کنند یکی است. آن‌ها خواست مشترکی دارند و همدیگر را خوب می‌فهمند. وقتی در پنجاهمین سالگرد انتشار اعلامیه حقوق بشر، مادران فرصتی یافتند تا از چند گوشه جهان در پاریس گرد هم آیند، بادکنک‌هایی را که نام‌های مفقود شدگان از ملیت‌های مختلف بر آن نوشته شده بود، بر آسمان پرواز دادند. یکی از مادران در این مراسم گفت «برای ما همه مفقودشدگان جهان مثل هم هستند.»

اگر در این کشورها تا حدودی خواست و آرزوی مادران، که روشن شدن حقیقت بود، تحقق یافته است، در ایران هنوز راه درازی پیش پای مادران ما قرار دارد. به جمع آن‌ها نسل دیگری هم اضافه شده است. جوانانی هم، که مادر یا پدرشان را از آن‌ها گرفته‌اند، به این کارزار وارد شده‌اند.

می‌شود حقیقت را برای همیشه پوشیده نگه داشت؟

از عادت زشت دنبال مقصر گشتن دست بردارید!

کیهان علی آبادی را تبرئه کرد

 

فریدون شیبانی ‏
fereydoun.sheybani@gmail.com‏

روزنامه کیهان دیروز ضمن دفاع مطلق از محمد علی آبادی، رییس سازمان تربیت بدنی، روسای کمیته ملی المپیک را ‏مقصر اصلی شکست بی سابقه ایران در المپیک پکن خواند.براساس این دفاعیه علی آبادی نه تنها مقصر نیست، بلکه ‏باید مقصرین را ‏‎ ‎‏”مجازات” هم بکند.‏

ورزشی نویس روزنامه کیهان که معتقد است “مطمئنا ریاست سازمان تربیت بدنی با درایتی که دارند با مقصران اصلی ‏برخورد خواهند کرد و قاطعانه نقاط ضعف و دلایل شکست را بررسی نموده و با آنهایی که سهوا یا عمدا کوتاهی نموده ‏اند برخورد خواهند کرد” می نویسد: “عادت زشت و ناپسند جامعه ایران در فرصت طلبی برای یافتن مقصر و یا ‏مقصران ناکامی در المپیک پکن است” او سپس می پرسد: “آیا واقعا قبل از اعزام ورزشکاران به پکن این گونه ‏برخوردهای غیرمنصفانه وجود داشت؟ آیا واقعا افراد یا رسانه هایی بی پروا مدیران لایق کشور را زیر سوال می ‏بردند؟”‏

‎‎بازداشتگاه ورزشکاران‎‎

کیهان در ادامه ین مقاله مسوولیت شکست را تنها از آن کمیته ملی المپیک می داند در حالی که دکتر دهخدا، رییس ‏دانشکده تربیت بدنی و تربیت معلم در گفت و گوی دیروز خود با خبرگزاری ایسنا، می گوید: “همه تقصیرها را گردن ‏کمیته ملی المپیک نیندازید. آقایان در اردو های تیم ملی بازداشتگاه درست کرده بودند!”‏

‏ به عقیده رییس دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تربیت معلم، کاروان ورزشی ایران وقتی در بازیهای آسیایی به مدال رسید ‏همه آن را به حساب تربیت بدنی گذاشتند و حال آن را به حساب کمیته ملی المپیک می ریزند. دکتر دهخدا می افزاید: ‏‏”این درحالی است که مدیران تربیت بدنی تعیین کننده رییسان و مربیان فدراسیونه ا هستند و نه کمیته ملی المپیک. كميته ‏ملی المپیک فقط نظارت می ‌كند و قدرت تغيير ندارد.”‏

با این وجود این محمد علی آبادی است که به عنوان مسوول ورزش ایران به مجلس اسلامی فراخوانده شده است.آن هم ‏در حالیکه این روزها شایعه برکناری وی شنیده می شود و نمایندگانی هم که او را به مجلس فراخوانده اند، کم و بیش ‏این بحث را مطرح کرده اند. مقداد نجف نژاد، نماینده بابلسر در مجلس اسلامی در گفت و گو با خبرگزاری دانشجویان ‏ایران، ایسنا، موضع قاطع تری داشته و گفته است: “علی آبادی باید میدان را به جوانی فعال، خلاق و تازه نفس بدهد، ‏زیرا المپیک بالاترین میدان برای محک ورزش است و مجلس در مورد ناکامی های المپیک موشکافانه وارد عمل ‏خواهد شد.”‏

اما علی آبادی که منتظر مدالهای پارالیمپیک (المپیک معلولین) است تا کمیت آن را با کیفیت مدالهای المپیک در یک حد ‏مطرح کند، در گفت و گو با ایسنا برکناری اش را شایعه خوانده و در عین حال تایید کرده که برای پکن سی میلیارد ‏تومان هزینه شد و نتیجه آن هم همراه با ناکامی نبود! ‏