ايران امروز

دانستن حق مردم است

آرشیو برای آگوست 29, 2008

يارانه نقدي، ترياک توده ها

جمشيد اسدي Assadi3000@yahoo.com 

jamshidasadi.jpg

رئيس جمهور محمود احمدي نژاد در پي نخستين فاز طرح تحول اقتصادي خود، که کسي تا کنون از تماميت آن اطلاعي ‏نيافته، پرسشنامه هايي را شتابزده ميان خانوارهاي ايراني تقسيم کرد تا به دنبال آن تصميم گيرد به چه کسي، چه مقدار ‏به طور مستقيم يارانه نقدي دهد.‏

گفتني است که در حال حاضر دولت سالانه 700 هزار ميليارد ريال يارانه به مردم جامعه تزريق مي کند (اطلاعات بين ‏المللي، 7 آگوست 2008، به نقل از سردار يدالله جواني، مسئول اداره سياسي نمايندگي ولي فقيه در سپاه). به بيان ديگر ‏هر ايراني ماهانه 7 هزار تومان در سال 1386 و حدود 8 هزار و 500 تومان در سال 1387 يارانه براي آرد نانوايي، ‏شير، دارو، روغن، و قند و شکر کالا برگي است (همشهري سه شنبه 1 مرداد 1387، به نقل از همايون بهزادي فر، ‏مدير کل دفتر تلفيق بودجه وزارت رفاه). حال قرار است با اجراي اين طرح همه به يکسان يارانه دريافت نکنند.‏

اين اقدام دولت با انتقادهاي بسياري حتي از سوي مسئولين نهادهاي رسمي خود کشور روبرو شد، که از آن جمله مي ‏توان اشاره کرد به : مفهوم خانوارهاي آسيب پذير چيست؟ با توجه به دست کم بيست ميليون نفري که به گواهي بسياري ‏زير خط فقر مي زيند، با چه ميزان از نيازمندي، مي توان واجد شرايط دريافت يارانه شد؟ خانواده هاي نداري که تا ‏کنون عزت نفس نگه داشته اند و با سيلي صورت سرخ کرده اند، زين پس بايد چه کنند؟ با توجه به آنکه نيازمندي ‏معمولا با بي يا کم سوادي همراه است، افراد آسيب پذير کم سواد چگونه خواهند توانست، آن طور که بايد و شايد اين ‏پرسشنامه هاي پيچيده را پاسخ گويند؟ درست شبيه همان پرسشنامه هايي که براي سهام عدالت پخش شده بود و شماري ‏از افراد به دليل زحمت و ناتواني در پاسخگويي، عطاي سهام را به لقاي آن بخشيدند.‏

اما تمامي اين انتقادات، با وجود ايرادهاي اساسي که به طرح تقسيم يارانه هاي نقدي مي گيرند، وجه مشترکي نيز با آن ‏دارند و آن قبول فلسفه وجودي توزيع يارانه هاي نقدي براي رويارويي با مشکلات کنوني اقتصاد در کشور است. گيرم ‏اجراي بهينه آن را با مديريت و روش ديگري مي پسندند.‏

اما نکته اين جاست که توزيع يارانه نقدي از بنيان و ريشه نادرست است و اجراي آن نه تنها گره اي از کلاف سردرگم ‏اقتصادي ايران نمي گشايد، بلکه حتي بر مشکلات موجود بازهم خواهد افزود. چطور؟

علت اصلي آن است که انديشه راهنماي طرح توزيع يارانه هاي نقدي، همچون تمامي طرح هاي اقتصادي نظام از آغاز ‏تا کنون، در پي دهش صدقه و اعانه به تقاضاست و عرضه را يک بارديگر به فراموشي مي سپرد. بدين ترتيب با ‏اجراي چنين طرحي، بازهم همچون گذشته مسکن دو روزه اي به دستمزدبگيران و نداران، که بخش آسيب پذير تقاضا ‏هستند، داده خواهد شد و پس از چندي دوباره همان دور باطل شوم تکرار خواهد شد: افزايش قيمت ها، ناتواني بخش ‏وسيعي از مردم در برآوردن نيازها به ويژه در زمان رکود و بيکاري، تنش هاي اجتماعي و بازهم پند و اندرز نيک ‏انديشان نظام که اي دولتيان به حال مردم برسيد، و سرانجام بازهم مسکني چند روزه و فرصت دادن به انباشت ‏مشکلات.‏

درک اين مسئله دشوار نيست. اگر به دنبال اجراي اين طرح، کساني يارانه نقدي دريافت نکنند، چون دارا هستند و ‏توانايي مالي دارند، پس لابد به هر حال خواند توانست، ولو گران تر، کالاهاي مورد نياز خود را بخرند. در نتيجه اگر ‏عرضه ثابت باشد، همان مشکل پيش از توزيع نقدي يارانه دوباره چهره خواهد نمود: تقاضاي افزون بر عرضه باعث ‏خواهد شد که قيمت ها دوباره افزايش يابند و دوباره همان دور باطل که شرحش رفت. ‏

تازه چه کسي اطمينان مي دهد “توانمنداني” که يارانه دريافت نکرده اند، بهاي خدمات و کالاهاي خود را افزايش ندهند ‏و در زمينه هاي ديگري “نداران” را باز دچار مشکل قدرت خريد ناکافي نسازند؟ چه کسي ضمانت مي دهد که واجدين ‏شرايط، يارانه هاي دريافتي را خرج نيازهاي اساسي خود کنند و مثلا آن ها را هزينه اين يا آن کالا و خدمات “غير ‏ضروري” نکنند. اگر چنين کنند، آيا از دريافت يارانه هاي بعدي محروم خواهند شد؟‏

برون رفت ايران از مشکلات اقتصادي جز از راه آزاد سازي عرضه شدني نيست. اما با توجه به سودهاي کلاني که ‏رانت خواران از شرايط کنوني و موقعيت مستمندانه تقاضاگران مي برند و دژهاي مستحکمي که در هر نهاد کشور ‏ساخته اند، فروپاشاندن انحصارات و ميدان دادن به رقابت آزاد ميان کارآفرينان کاري به نهايت مشکل است و به نظر ‏نمي رسد در خورند رئيس جمهوري باشد که با وجود اشاره به مبارزه با رانت خواري و مهرورزي با مردم، بزرگ ‏ترين امتيازها را بدون رقابت و مناقصه به هم قطاران خود مي بخشد.‏

در شرايط کنوني اقتصاد ايران، يعني فرادستي انحصارگران و تنگناهاي عرضه، کمک و يارانه به مشتري و مردم، ‏حکم ترياکي است که به معتاد دردمند دهند. اما فردا که شد و صبح خمار، معتاد دوباره دچار همان درد خواهد و همان ‏فرياد. بازهم همان ترياک؟

براي زيستن راهي است؟

احمد زيدآبادي 

po_zeydabadi_01.jpg

خواندن مطلبي از ابراهيم نبوي كه نمي خنداند بلكه باعث غم و اندوه مي‌شود، مي‌تواند بدترين خبر اين روزها ‏باشد.‏

نمي‌دانم در غربت به دوستان چه مي‌گذرد كه هر از گاهي نفير ناله‌شان به هوا مي‌رود نفيري كه افسردگي از ‏آن فوران مي‌كند.‏

اگر غربت چنين سخت و سنگين است كه آدمي را به مرز نااميدي و افسردگي مي‌كشاند، چرا بايد انتخابش ‏كرد؟‎ ‎جواب اين پرسش روشن است. كسي ترك يار و ديار را انتخاب نمي‌كند. اين مصيبتي است كه تحميل ‏مي‌شود.‏

با اين حال بايد به ياد داشت كه آن كس كه به اين تحميل هم تن نمي‌دهد، از عوارض نااميدي و افسردگي ‏مصون نيست.‏‎ ‎جامعه ما سرشار از مشكلات و مصائبي است كه توجه و تعمق به گوشه‌اي از آنها نيز حاصلي ‏جز ياس و نوميدي و سرخوردگي ندارد.‏

در چشم كسي كه درك و فهمي از دنيا و زندگي دارد، در اينجا هر چيز بر مدار خود نمي‌چرخد و هر ‏دستگاهي جز تباهي و بدبختي توليد نمي‌كند. كافي است قطره‌اي از خون رمانتيك‌ها در رگهايتان باشد تا همه ‏چيز را غير قابل تحمل ببينيد.‏

نمي‌خواهم شمه‌اي از اين تيرگي‌ها را باز گويم كه مبادا به افسردگي‌ها دامن زده باشم، ولي اين خود نيز از ‏بغرنجي وضعي حكايت مي‌كند كه در آن به سر مي‌بريم.‏

خداوند ما را از سنگ و چوب و آهن نيافريده از پوست و گوشت و خون پديد آورده، بنابراين توان و تحمل ‏مان محدود است، اما ادامه زندگي و حيات ما در اين جامعه نيازمند توان و تحملي نامحدود است.‏‎ ‎آيا مي توان ‏توان و تحملي نامحدود به دست آورد؟

جامعه بشري هر گاه دچار شدائد بسيار شده، آدميان به سمت و سوي ياس فلسفي، كلبي مسلكي، درويش مآبي، ‏شك گرايي و بي بندوباري رفته‌اند. آيا همه اينها به واقع بد است يا خود مكانيسمي است براي جان به در بردن ‏از مصيبت‌هاي روزمره‌اي كه پي در پي رخ مي‌نمايد؟

در ايران اما اينها هم سرپناهي نيستند. درويشي را جرم مي‌دانند و كلبي مسلكي را برنمي‌تابند و گويي تنها بي ‏بند وباري مانده است كه در خلوت خانه‌ها بيداد مي‌كند و پناه بردن به افيون و اعتياد كه بيدادش از آن هم فراتر ‏است.‏

در اين ميانه اما براي زيستن و شاد زيستن آيا راهي هست؟ زيستن و شاد زيستن در غياب زمينه‌هاي عيني آن ‏اما فلسفه‌اي مي‌خواهد كه موجود نيست و هنري مي‌طلبد كه گمشده ماست.‏

عرفان شرقي و اسلامي و ايراني بن مايه شاد زيستن در تلاطم تحولات و نابساماني روزگار است. آيا بايد به ‏احياي آن پرداخت؟‎ ‎چه كسي احياء كند و در كجا؟ روزگاراني كه دكتر عبدالكريم سروش شرح مثنوي معنوي ‏مي‌داد، گويي گذشته است. ديگر نه آقاي دكتر سروش اينجاست ونه اگر هم باشد امكان برپايي كلاسي عمومي ‏و امن.‏

در هر حال، اوضاعي به غايت بغرنج در هر دو بعد شخصي و اجتماعي جاري است، اما به باور من نبايد ‏تسليم ياس و سرخوردگي شد.‏

شايد نتوان فلسفه‌اي فراگير و هنري همه پسند براي زيستني شاد در شرايطي ناشاد ارائه كرد، اما هر كس ‏مي‌تواند در درون خود، در آنجا كه دست هيچ صاحب قدرتي به آن نمي‌رسد جهاني ساخت و پرداخت كه مايه ‏نشاط و حيات ما باشد.‏‎ ‎با ساخت چنين جهان دروني مي‌توان در هر گوشه و كناري، زيبايي‌هايي ديد كه به ‏زندگي ارزش مي دهد، زيبايي هايي كه در وضع متعارف رخ نمي نمايند و يا اگر مي‌نمايند، ديده نمي‌شوند.‏

مسلما اين نوعي ترويج هپروت نيست، مكانيسمي انساني براي پشت سر گذاشتن يك دوره جانكاه و اسفبار ‏است.‏

در جهان دروني‌مان بخصوص بايد اين نكنه را پررنگ كرد كه امور جهان هيچگاه ثابت نمانده و هرگز هم ‏ثابت نخواهد ماند. روزگاران رنگارنگ ديگري در انتظار است كه به اميد ديدن و حتي نديدن آن، بايد زيست ‏با شادي و نشاط.‏

پس دوست دور از وطنم را توصيه مي‌كنم كه تو همچنان طنز بنويس تا هر روز لبخند را بر لب هوطنانت ‏بنشاني. روزگار خلق تراژدي هم فرا خواهد رسيد، اينقدر بي صبر نباش.‏

استعينو بالصبر و اگر اهلشي صلاه نيز!‏

ابوعلی سینا ممنوع الورود شد!

ابراهیم نبوی‎ ‎ e.nabavi@roozonline.com

po_nabavi_01.jpg

رئیس جمهور گفت :با نگاهی به کتابهای تاریخ که نویسندگان منصفی‎ ‎انها را نوشته اند در می ‏یابیم که هشتاد درصد علم مدیون کار ایرانیهاست‎. ‎محمود احمدی نژاد با بیان اینکه ملت ایران ‏در طول تاریخ همواره‎ ‎پرچمدار علم و پذیرای کلام حق بوده است افزود: ” مهندسی ، پزشکی ‏، فرهنگ ، الهیات ،‎ ‎انسان شناسی ، معرفتهای دینی ، شعر وادب و هنر کشورما همه در اوج ‏است و این ریشه‎ ‎ماست و امروز ما هم همینطور است.”

در پی اعلام بیانات گهربار رئیس جمهور و مسوولان عالیرتبه نظام، ولوله های در سراسر ‏عالم افتاد، بسیاری از دانشمندان که مرده بودند، سر از خاک برآوردند و به شوق دیدار وطن ‏به سوی مرزهای جمهوری اسلامی رهسپار شدند. از سوی دیگر به دستور رئیس جمهور ‏مقرر گردید که مهندسان، پزشکان، مخترعین، دانشمندان بزرگ، اهل فرهنگ، انسان شناسان، ‏عارفان صاحب معرفت دینی، شاعران و ادبای بزرگ مورد حمایت قرار گرفته و به محض ‏ورود به کشور بلافاصله جلوی پای شان فرش قرمز پهن کنند و آنها را با ماشین ضدگلوله و ‏تشریفات فراوان به تهران برده و در جمع نخبگان مورد استفاده بهینه قرار دهند.

روز- خارجی- گمرک بازرگان‏
صفی طولانی از دانشمندان تشکیل شده و همه از شوق ورود به کشور اشک می ریزند. یک ‏هیات ویژه از طرف رئیس جمهور و زیر نظر فرمانداری محل موظف است که دانشمندان را ‏شناسایی و پس از این که دانشمند بودن آنان محرز شد، آنها را به تهران ببرند.‏
مامور مربوطه: بفرمائید، اسم شما چیه؟
ابن سینا: بنده ابن سینا هستم.‏
مامور مربوطه: شغل تون چیه؟
ابن سینا: من دانشمندم و کتابی به نام ” قانون” نوشتم و کتابی به نام ” شفا” و دهها کتاب دیگر ‏هم تالیف کردم.‏
مامور مربوطه: اون وقت این کتاب ” قانون” شما تو مایه همین حقوق بشر و این چیزهاست ‏که الآن ضد انقلاب روش پروژه آمریکایی داره؟ ‏
ابن سینا: نه فرزندم، کتاب قانون بنده در باب پزشکی است. بنده تمام کتاب ها را آورده ام که ‏تورقی بکنید…‏
‏( ابن سینا یک ساک کتاب می دهد.)‏
مامور مربوطه( کتاب ها را به یک کارشناس می دهد): پس واسه چی اسم مشکوک روی ‏کتاب پزشکی گذاشتی؟ قانون هم شد اسم؟ کم از دست حقوقدان و وکیل و شیرین عبادی می ‏کشیم که شما هم اومدی دردسر درست کنی؟
ابن سینا: نه فرزندم، عرض کردم که کتاب ” قانون” در باب پزشکی است، کتاب ” شفا” در ‏باب فلسفه و منطق است. ‏
مامور مربوطه: آهان! دودره بازی شروع شد. اسم کتاب پزشکی رو گذاشتی قانون، اسم کتاب ‏فلسفه و منطق که معلوم نیست توش چه مزخرفاتی نوشتی گذاشتی شفا؟ رد گم می کنی؟ فکر ‏کردی ما اوشکولیم؟ ‏
ابن سینا: اوشکول به چه معناست؟ ‏
مامور مربوطه: اونش به شما مربوط نیست، دیگه چی کاره حسنی؟ یعنی دیگه چه کتابهایی ‏نوشتی؟ ‏
ابن سینا: کتابی جامع دارم در باب موسیقی…..‏
کارشناس: حاجی! شما تو کار ویسکی و ودکا هم هستی؟ ‏
ابن سینا: ویسکی و ودکا نمی دانم چیست و در کدام رشته از علوم است…..‏
کارشناس: داداش! شما ممنوع الورودی، اینجا تو کتابت نوشته ” سیاسه البدن و فضائل ‏الشراب”، تو کار موسیقی هم که هستی، یه بارکی بگو قراره کاباره راه بندازی، نه داداش! ما ‏چنین دانشمندی رو نمی خوایم، برو همون جایی که بودی….‏
‏( ابن سینا با سری به پائین افکنده در حالی که ساک پر از کتابش را به دوش می کشد، دور ‏می شود، آن طرف تر دوازده ماشین از وزارت علوم عربستان آمده اند، سوار ماشین آنها می ‏شود و می رود.)‏
مامور مربوطه به کارشناس: دیدی؟ تازه یارو جاسوس هم بود، دیدی عرب ها بردنش، اسمش ‏هم مشکوک می زد، نفوذی عرب هاست.‏
مامور مربوطه به نفر بعدی: بفرما عالم محترم، اسم محترم حاج آقا چیه؟
زکریای رازی: بنده خدا زکریای رازی هستم….‏
مامور مربوطه بلند می شود و او را بغل می کند: ای ول! بابا این کاره! خیلی معروفی. کلی ‏داروخونه به اسمت کردن. مطمئنم استامینوفن کدئین و دیفن هیدرامین رو تو کشف کردی. ‏حاجی! خیلی مرام داری. به این می گن دانشمند. البته شما که شناخته شده ای، ولی واسه درج ‏در پرونده بفرما ببینم حضرتعالی چی کشف فرمودین؟
زکریای رازی: پزشکم و فیلسوف و شیمیدان….‏
مامور مربوطه: بگو بیست! حرف نداری؟ تو کار اورانیوم هم هستی؟ ‏
زکریای رازی: نه، کشف مهم من که عمری برای آن صرف کردم الکل است….‏
مامور مربوطه و کارشناس به هم نگاهی می کنند و چشمکی می زنند….‏
مامور مربوطه: تشریف بیارین داخل مرز… بفرمائید….‏
زکریای رازی وارد می شود. بلافاصله دستگیرش می کنند و به او دستبند می زنند. مامور ‏مربوطه موبایل سردار رادان را می گیرد: الو! حاجی اصل جنس رو گیر آوردیم، منبع اصلی ‏هر چی ودکا و ویسکی و ابسولوت، طرف اعتراف کرد که کاشف الکله، … نه، نذاشتیم در ‏بره، آوردیمش توی مرز و فعلا دستبند و پابند زدیم و انداختیمش انفرادی، خیلی موردش ‏سنگینه….‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
رودکی با عصای سفیدی وارد می شود.‏
مامور مربوطه: حاج آقا، شما جزو روشندلان تشریف دارید؟ اسم محترم تون چیه؟
رودکی: اسم من رودکی است.‏
مامور مربوطه: اسم کوچیک تون تالار نیست؟
رودکی: نه برادر، من آدمم…‏
مامور مربوطه عصبانی می شود: فکر کردی ما آدم نیستیم؟ ما هم آدمیم، فکر کردی چهار ‏کلاس بیشتر از ما خوندی آدم شدی ما ها همه بوقیم….‏
رودکی: نه برادر من، اسم بنده آدم است، ابوعبدالله جعفربن محمدبن حکیم بن عبدالرحمن بن ‏آدم معروف به رودکی….‏
مامور مربوطه: شرمنده، تا حالا اسم آدم نشنیده بودم. ضمنا عرض شود شما قبلا فامیلی تون ‏وحدت نبود.‏
رودکی: نه، اسم من همیشه رودکی بود….‏
مامور مربوطه: اگه شما با اون تالار رودکی نسبت داشته باشین، قبلا اسم تون تالار وحدت ‏بوده، حالا دوباره شدین رودکی… حالا حضرتعالی بفرمائید در چه رشته ای جزو نخبگان ‏عزیز میهن هستید؟
رودکی: بنده کار اصلی ام موسیقی است، آواز هم می خوانم، شاعر هم هستم، ترجمه هم می ‏کنم.‏
مامور مربوطه: جرم دیگه هم مرتکب شدی؟ مثلا سرقت، یا رانت خواری؟‏
رودکی: من نمی دانستم اینها جرم است، وگرنه نمی آمدم. ‏
مامور مربوطه: ببین داداش! بخاطر اینکه چشمت نمی بینه و پیر شدی ولت می کنم بری، ‏دیگه این طرف ها پیدات نشه، برو تا نظرم عوض نشده…..‏
رودکی در حالی که زیر لب ” بوی جوی مولیان” را می خواند می رود.‏
مامور مربوطه: ای دل غافل! این که شعر مرضیه است، نکنه طرف همدست منافقین باشه، ‏عجب رکبی خوردیم.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
نظامی گنجوی وارد می شود: بنده نظامی گنجوی هستم.‏
مامور مربوطه( بلند می شود و احترام نظامی می دهد): خوب شد بالاخره یه آشنا پیدا شد…. ‏ببینم سرکار شما در کدوم لشگر خدمت می کنین.‏
نظامی گنجوی: در لشگر عشق
مامور مربوطه: متوجه نشدم، شما مگه جزو برادران نظامی نیستید؟
نظامی گنجوی: نه فرزندم، بنده شاعرم و اشعار بسیار سروده ام….‏
مامور مربوطه: تو مایه انرژی هسته ای و بیوشیمی و فیزیک و ریاضیات راسته کارتون ‏نیست؟
نظامی گنجوی: نه، من فقط حکایات عاشقانه را به نظم در می آورم، مخزن الاسرار، لیلی و ‏مجنون، خسرو و شیرین، هفت پیکر…..‏
مامور مربوطه به کارشناس: اون وقت شما مکان هم دارید؟
نظامی گنجوی: قبلا داشتیم، اکنون لامکان شدیم.‏
مامور مربوطه: پس با این لیلی خانوم و شیرین خانوم و اون هفت تا پری پیکر کجا کار می ‏کنین؟ ‏
نظامی گنجوی: عرض کردم که من اینها را به نظم می آورم.‏
مامور مربوطه: یعنی اماکن فساد رو سازماندهی می کنید واسه شیرین خانوم و لیلی خانوم….‏
نظامی گنجوی: فساد یعنی چه؟ چه بی مایگانی هستید شما مردم!‏
مامور مربوطه به کارشناس: بنویس آقای گنجوی که خودش را جزو نظامیان جا زده، به کار ‏نظم دادن و سازماندهی اماکن فساد برای نامبردگان لیلی و شیرین و هفت نفر دیگر از موارد ‏فساد مشغول بوده، تا قبل از اجرای طرح امنیت اجتماعی مکان داشته و الآن در خیابان بکار ‏فساد می پردازد. سریع دستگیرش کن بفرستش منکرات.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
عمر خیام وارد می شود: من عمر خیام هستم.‏
مامور مربوطه با غیظ: اصلا یک کلمه هم حرف نزن، برو، اسمش عمره با افتخار هم می گه، ‏برو لای دست عرب ها که لیاقت شیعه آقام علی رو نداری….‏
عمر خیام: من حکیم هستم، اهل اخترشناسی هستم…..‏
مامور مربوطه: پس اختر رو هم می شناسی، اقدس رو چی؟ دیگه چه جرمی کردی؟
عمر خیام: من رباعیات بسیاری سرودم
مامور مربوطه: یکی شو بخون ببینم
عمر خیام: گر می نخوری طعنه مزن مستان را/ بنیاد مکن تو حیله و دستان را/ تو غره بدان ‏مشو که می می نخوری/ صد لقمه خوری که می غلام است آن را
مامور مربوطه: داداش، شما تشریف ببر، دیگه هم این ورا پیدات نشه، من ازت گذشتم، ولی ‏مطمئن باش خدا ازت نمی گذره.‏
‏( خیام با ناراحتی بیرون می رود، یک هلیکوپتر از طرف اتحادیه اروپا دنبالش آمده اند، یک ‏نماینده سازمان ملل هم همراه آنهاست و می خواهند سال را سال خیام اعلام کنند.)‏
مامور مربوطه: نفر بعدی
ملک الشعرای بهار وارد می شود: بنده ملک الشعرای بهار هستم.‏
مامور مربوطه: تخصص تون چیه؟
ملک الشعرای بهار: من شاعرم…‏
مامور مربوطه: روزها چی کار می کنید؟
ملک الشعرای بهار: روزها هم شاعری می کنم، ولی اگر منظورتان شغل من است، مدتی ‏وزیر فرهنگ بودم…..‏
مامور مربوطه نگاهی به او می کند و می گوید: گفتی عطاء الله مهاجرانی هستی؟ چی بود ‏اسمت؟
ملک الشعرای بهار: ملک الشعرای بهار….‏
مامور مربوطه: تو کابینه خاتمی وزیر فرهنگ بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه: تو کابینه هاشمی بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه می زند توی سرش: الهی بمیرم، نکنه توی کابینه شهید رجایی بودی و شهید ‏شدی؟
ملک الشعرای بهار: نه، برو قبل تر
مامور مربوطه با شک نگاه می کند: توی کابینه ضد انقلابی بنی صدر بودی؟‏
ملک الشعرای بهار: برو قبل از انقلاب
مامور مربوطه: ای عنصر شاهنشاهی مساله دار، تو وزیر فرهنگ شاه بودی، یعنی وزیر ‏هویدا بودی؟
ملک الشعرای بهار: برو قبل تر
مامور مربوطه: وزیر فرهنگ قبل هویدا؟
ملک الشعرای بهار: بله وزیر آقا قوام السلطنه بودم‏
مامور مربوطه به کارشناس: بنویس آقای ملک الشعرای بهار، به دلیل همکاری با رژیم خائن ‏پهلوی، سرودن اشعاری علیه اسلام و اشعاری در توجیه جنایات رژیم رضا خانی، رابطه با ‏استکبار جهانی، فریب دادن دختران جوان، اعتیاد به مواد مخدر و جرایم دیگر دیپورت شد.‏
ملک الشعرای بهار: من اصلا این کارها رو نکردم….‏
مامور مربوطه: ببین، سه ماه بری زندون همه اینها رو اعتراف می کنی، الآن هم سه دقیقه ‏چشمهامو می بندم سریعا از وطن دور بشی. ما شاعر مزدور دیکتاتوری نمی خواهیم.‏
مامور مربوطه: نفر بعدی ‏
عطار وارد می شود: من عطار هستم
مامور مربوطه: اشتباه اومدی داداش، اینجا فقط واسه نخبگان و دانشمندان و هنرمندانه، شما ‏عطارها و بقال ها و نونواها و سایر کسبه باهاس بری اون در گمرک.‏
عطار: من کاسب نیستم، من عارف ام
مامورمربوطه: ای قربونت برم عارف جون، قربون اون صدات برم.( خودش را جمع و جور ‏می کند) شما جزو هنرمندان عزیز هستید، بفرمائید وارد بشوید. خوش آمد می گیم به چنین ‏هنرمند بزرگی….‏
عطار: من خواننده نیستم، اشتباه گرفتید.‏
مامور مربوطه: تو خواننده نیستی؟ توی دهنش می زنم هر کی بگه تو خواننده نیستی، لابد این ‏علیرضا افتخاری و شجریان خواننده ان؟ نه استاد، خواننده سه تا داشتیم، عهدیه و عارف و ‏ایرج، حیف که عهدیه بهایی بود، وگرنه خیلی بهش ارادت داشتیم، شما از همه خواننده ها ‏سری.‏
عطار: فرزندم، مرا با دیگری اشتباه گرفتید، من عطار نیشابوری هستم، عارف و اهل حق.‏
مامور مربوطه: اهل حق که مائیم، ولی بگو بینیم کتاب هم نوشتی؟
عطار: بله، کتاب ” تذکره الاولیاء ” و بسیاری کتب دیگر….‏
مامور مربوطه: بابا زدی تو خال، تذکره الاولیاء تو بخورم، خیلی معروفه. البته من نخوندمش، ‏راجع به چی هست؟
عطار: ذکر احوال عرفا و فقرای الهی و اهل حقیقت و درویشان و ……‏
مامور مربوطه( با شک و تردید): پس شما با این دراویش که موهاشون رو بلند می کنند و ‏خانقاه دارند، ارتباط داری؟
عطار: آری فرزندم، هر که اهل حق است با همه دراویش و فقرای الهی ارتباط دارد.‏
مامور مربوطه به یکی از ماموران: آقا رو بازداشت کن، این از همون دراویشه که توی قم و ‏تهران درگیری راه انداختند و علیه آقا حرف زدند.‏
‏( عطار را بازداشت می کنند و می برند.)‏
ادامه داستان: ‏
جناب ریاست محترم جمهوری!‏
براساس بررسی های به عمل آمده در روز هفتم شهریور 1387 تعدادی از باصطلاح نخبگان ‏و شعرا و دانشمندان وارد مرز بازرگان شده و اکثر آنان به دلیل محرز بودن جرایم و براساس ‏اعترافات خودشان بازداشت و جهت ادامه بازجویی ها به مرکز ارشاد شدند. اسامی افراد ‏ارشاد شده به شرح زیر است:‏
شخص موسوم به علی اکبر دهخدا: ایشان مقداری چرند و پرند نوشته بود و مدعی بود که یک ‏لغت نامه نیز نوشته و مدتی نیز با دستگاه ستمشاهی همکاری داشت.‏
شخص موسوم به سعدی: از وی علاوه بر دو کتاب بوستان و گلستان که به نظر می رسید از ‏کتاب فروشی خریده باشد، یک جلد خبیثات کشف شد که تماما حاوی موارد مساله دار و ‏منکرات است و به علمای اسلام در موارد متعدد توهین کرده است.‏
شخص موسوم به عبید زاکانی: از وی یک کتاب مستهجن شامل داستان و شعر کشف شد که ‏متهم به نوشتن آن اعتراف نمود و نوشتن همین کتاب برای سه بار اعدام او کافی است.‏
شخص موسوم به سوزنی سمرقندی: از وی یک دیوان شعر کشف گردید که تماما دارای الفاظ ‏و کلمات مستهجن و زیدبازی بوده در چند جای آن فحش داده و اعتراف کرده که شراب خورده ‏است.‏
شخص موسوم به مولوی: از وی دو دیوان کشف گردید که در آن افکار انحرافی نظیر اندیشه ‏های منحط اصلاح طلبان و بخصوص شخص موسوم به دکتر سروش مشاهده شد و معلوم ‏نیست این از آن استفاده کرده یا آن از این. شخص مذکور در هنگام درگیری غیب شد و چند ‏متر آن طرف تر در ترکیه ظاهر شده و احتمالا به کشور دوست و برادر ترکیه پناهنده شده ‏است. ‏
شخص موسوم به ایرج میرزا: دارای یک دیوان شعر حاوی اشعار مستهجن و اهانت به خدا و ‏پیغمبر و روحانیت و اعتراف به چند فقره زنا و تمسخر حجاب و برخی موارد دیگر بود که به ‏نظر می رسد فرد مذکور مهدور الدم است، بفرمائید ترتیبش را بدهند.‏
شمس تبریزی: شخص مذکور پس از رفتن شخص موسوم به مولوی بلافاصله منطقه را ترک ‏و حاضر به معرفی بیشتر خود نشد.‏
سید محمد علی جمالزاده: وی کتب زیادی در دست داشت و برخلاف سایرین جرم خاصی ‏مرتکب نشده بود و رابطه خوبی هم با برادران برقرار کرده بود، منتهی به دلیل داشتن تابعیت ‏کشور سوئیس از ورود او به کشور جلوگیری شد.‏
همچنین 327 تن دیگر از کسانی که در محل بودند پس از مشاهده برخوردهای انقلابی و ‏مکتبی اینجانبان محل را ترک کرده و رفتند
سید غضنفر تیموری، سید تیمور غضنفری
ماموران موسسه حمایت از دانشمندان و نخبگان در مرز بازرگان

اتهام: قرائت توهين آميز قرآن—شکايت از محسن نامجو

آرش سيگارچي

در روزي که وزير فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي صراحتا ابراز کرده که “ترويج موسيقي” جزو شئون “اسلامي و ‏ايراني” نيست، يک قاري قرآن نامه اي خطاب به دادستان دادگستري تهران نوشته که طي آن از “محسن نامجو” ، خواننده ‏و آهنگساز ايراني که توانسته در يکي، دو سال اخير با خلق آثاري متفاوت در حوزه موسيقي نام خود را در رديف مطرح ‏ترين خوانندگان کشور به ثبت برساند به دليل “قرائت توهين‌آميز آياتي از قرآن” و انتشار آن، شکايت کرد. ‏

namjoo770.jpg

عباس سليمي از جمله چهره هايي است که در هرسال به مناسبت ماه رمضان در تلويزيون به عنوان مجري برنامه هاي ‏قرآني حاضر مي شود و از همين روست که خبرگزاري قرآني ايران (ايکنا) او را “خادم القرآن” و “چهره شناخته‌شده‌ ‏قرآني” خوانده است. او در نامه اي که به سعيد مرتضوي نوشته، يادآور شده است:‏‎ ‎‏”چندي است كه خواننده‌اي به نام محسن ‏نامجو، برخي از آيات قرآن كريم را به‌نحوي سخيف و موهن، و در قالب موزيكال اجرا نموده‌ كه در سايت متعلق به ‏مشاراليه قابل رويت و استماع است؛ از آنجا كه عمل ارتكابي توسط مشاراليه از مصاديق بارز استخفاف دين و قرآن به‌شمار ‏مي‌آيد، ضمن اعلام جرم عليه نامبرده، تقاضاي رسيدگي و مجازات وي را دارم.”‏

خبرگزاري قرآني کشور (ايکنا) که اين نامه را منتشر کرده، يادآور شده است:‏‎ ‎‏”چندي پيش قطعه‌اي موسيقي از محسن ‏نامجو در سايت‌هاي اينترنتي منتشر شد كه در آن آيه‌هايي از قرآن به شكلي غيرمتعارف و موهن قرائت شده‌بود. اين قطعه ‏موسيقي حدود يكسال پيش از طريق برخي سايت‌هاي اينترنتي منتشر شد و بر خلاف ديگر قطعات موسيقي اين خواننده كه ‏مورد توجه بسياري از مخاطبان جوان قرار گرفته بود، مورد توجه قرار نگرفت.”‏

ايکنا همچنين مدعي شده است:‏‎ ‎‏”نامجو خواننده و نوازنده جواني است كه به نحوي غيرمتعارف و متفاوت با ديگر خوانندگان ‏به اجراي قطعات موسيقي مي‌پردازد و اولين آلبوم وي موسيقي وي با نام «ترنج» چندي پيش با مجوز وزارت فرهنگ و ‏ارشاد اسلامي منتشر شد‏‎.‎‏ تا كنون تيتراژ آغازين دو سريال تلويزيوني نيز با صداي نامجو تهيه شده ‌است‎. ‎‏”‏

اين خبرگزاري در پايان گزارش خود خواسته است:‏‎ ‎‏”به نظر مي رسد ضرورت دارد تا خواننده قطعات موهن يادشده در ‏اسرع وقت نسبت به عذرخواهي از مسلمانان و پيروان كتاب مقدس و آسماني قرآن كريم و نيز جبران شايسته اشتباهات ‏خويش اقدام نمايد؛ بديهي است در غير اين صورت موضع گيريهاي جامعه قرآني و مراجع عظام در اين خصوص شكل ‏جدي تري به خود خواهد گرفت.”‏

‎‎از کوچ تا هتک حرمت‎‎

محسن نامجو که متولد سال ۱۳۵۴ در تربت جام است، از سال ۱۳۶۷ با يادگيري سولفژ و نت خواني، همچنين آموزش ‏رديف آوازي نزد نصرالله ناصح پور پيگيري جدي هنر موسيقي را آغاز کرد‏‎.‎

محسن نامجو يا “مردي که هر چه مي خواهد مي خواند” سال ۱۳۷۳ وارد دانشکده تئاتر شد و يک سال پس از آن به ‏دانشگاه هنرهاي زيبا پا گذاشت تا موسيقي بخواند. او تاکنون براي حدود ۸ نمايش موسيقي ساخته که از جمله آن ها مي توان ‏‏”تکيه ملت” (به کارگرداني حسين کياني) و “من بايد برم، خيلي ديرم شده” (نوشته محمد چرم شير و کارگرداني محمد ‏عاقبتي) را نام برد‎. ‎

محسن نامجو براي چند فيلم هم موسيقي متن ساخته که از آن جمله مي‌توان به “براي آمدنت دعا مي کنم”، “حفره”، “اقوام”، ‏‏”کنتراست”، “در سه ثانيه اتفاق افتاد” و “مرگ مرگ‎” ‎اشاره کرد‎.‎

نامجو از سال ۱۳۸۲ شروع به ضبط آثار خود کرد که حاصل اين کار، تهيه حدود ۳۰ تراک در قالب ۴ آلبوم است که به ‏جز ترنج بقيه اجازه انتشار نگرفته ‌اند‎. ‎‏ نامجو به همراه رضا عطاران تيتراژ آغازين مجموعه تلويزيوني “ترش و شيرين” ‏را اجرا کرد که پس از چند اجرا ، نام و صداي او از تيتراژ مجموعه تلويزيوني چهارخونه که در حال پخش از سيماي ‏جمهوري اسلامي ايران بود، حذف شد.‏

او روز 19 تيرماه در نامه اي که بر روي سايتش قرار داد، تاکيد کرد که “بالاخره تمام عوامل دست به دست هم داد” تا او ‏را از ايران “بيرون” کند.‏‎ ‎وي در حال حاضر در اتريش ساکن است و در عين حال کنسرت هايي را در سراسر دنيا برگزار ‏مي کند. در چنين شرايطي در داخل ايران برخي به دنبال پرونده سازي براي او هستند. غير از نامه اين قاري قرآن براي ‏پيگيري قضايي و برخورد با محسن نامجو ، روز سه شنبه نيز خبرگزاري برنا در گزارشي به ترانه جديد نامجو پرداخته ‏بود. ‏

اين خبرگزاري نوشت:‏‎ ‎‏”محسن نامجو خواننده ايراني که با خواندن چند تيتراژ تلويزيوني در ميان جوانان و مردم کشور به ‏شهرت رسيد، در جديد ترين نوآوري(!؟) خود به خواندن آياتي از قرآن کريم در قالب آواز پرداخته که اين امر با سکوت ‏متوليان امر همراه بوده است‎.‎وي که پيش‌تر نيز غزل‌هاي عرفاني حافظ و مولوي را به صورت تمسخر آميز و با لودگي ‏اجراء کرده بود، در اثر مماشات و سکوت مسئولان فرهنگي توهين به ايات قرآن را به صورت زيرزمين منتشر کرده ‏است‎.‎‏”‏

اين خبرگزاري همچنين دست به تحليل آثار موسيقيايي نامجو زد و نوشت:‏‎ ‎‏”بر اساس اين گزارش و به گفته برخي ‏کارشناسان موسيقي، سبک خوانندگي وي در تمسخر اشعار عارفانه و مفاهيم آسماني حتي از سبک آهنگهاي مبتذل پاپ و ‏راک نيز مبتذل تر است‎.‎‏ برخي آگاهان با ابراز تعجب از غفلت و سکوت مسئولان مي گويند مشخص نيست که چرا و به چه ‏علت عبور يک خواننده از اعتقادات و کتاب مسلمانان با بي اعتنائي متوليان امر روبرو مي شود و اين در حالي است که ‏نامجو به تازگي براي آلبوم «عدد» مجوز رسمي دريافت کرده است‏‎.‎‏ ‏‎ ‎اقدام آخر اين خواننده در خواندن آياتي از قرآن کريم و ‏آياتي از سوره مزمل و شمس همراه با موسيقي و همخواني آياتي به صورت «آواز با تغيير اعراب» علاوه بر بي‌حرمتي به ‏کلام وحي تداعي کننده قرائت قرآن توسط افراد بي‌سوادي است که در قبرستان‌ها، قرآن را اشتباه مي‌خوانند و از اين راه ‏کسب درآمد مي‌کنند. همچنين اقدام توهين آميز وي نسبت به قرآن، بي حرمتي به احساسات ميليون‌ها مسلمان محسوب ‏مي‌شود که هنوز در سکوت رسانه‌اي هيچ واکنشي را از سوي مسئولان و مردم در پي نداشته است‎.‎‏”‏

سايت هاي خبري انتخاب و البرز نيز اين گزارش را منعکس کردند و يادآور شدند سعيد مسلم، يکي از قاريان مصري که ‏آيات قرآن را با سبکي خاص و با تغيير اعراب مي‌خواند، در دوره‌اي در مصر زنداني شد و از قرائت قرآن نيز منع گرديد ‏و اين در حالي است که خواننده مزبور همچنان به فعاليت‌هاي خود ادامه مي‌دهد و حتي سايت شخصي او پس از اين اقدام ‏همچنان به روز مي‌شود.‏

زمزمه برخورد با محسن نامجو در حالي مطرح شده است که روز گذشته حسين صفار هرندي وزير ارشاد اسلامي در ‏حاشيه برگزاري دومين همايش ملي نخبگان جوان کشور گفت:‏‎ ‎‏”ترويج موسيقي جزو شئون اسلامي و ايراني نيست و ما ‏وظيفه ترويج را جزو شئون تلقي نمي کنيم.”‏